حكيم زجاجى
427
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بشير فرومايه را پيش مير * كشيدند از آنگونه خوار و حقير ورا چون چنان ديد بسته رشيد * در آن خستگىها فغان بركشيد به دو گفت كاى دشمن كردگار * . . . برآور سگ نابكار ز شومى رافع جهان شد خراب * ببريد از جوى اسلام آب 155 ز رافع نبرد اندرآن خشم نام * ورا خواند خائن « 1 » امير همام چرا گفت شومى اين هر دو تن * به بيمارى و درد و رنج و محن ز بغداد آورد تا طوس و رى * بفرمود هارون فرخندهپى كه اين بدنشان را به سختى كشيد * به كينش همه تيغ و خنجر كشيد بشير نكوهيده را بسته دست * كشيدند بيرون به كردار مست 160 يكى مرد قصاب چون گوسپند * بيامد ورا بسته در پا فكند ببريد بندش سراسر ز بند * نكشتست هرگز چنان گوسپند به ده جاى او را برآويختند * بزرگان بر [ او ] خاك و خون ريختند ازآنپس به ده روز هارون بمرد * جهان چنان ديگرى را سپرد سه خادم بد او را در آن روزگار * كه خالى نبودندى از شهريار 165 گزين رشد و مسرور بود و حسن * بشستند شه را بدن هر سه تن نهادندش اندر سراى حميد * ز خاكش گل نسترن بردميد مقامى كه از شاه ناموس شد * كنون نام او مشهد طوس شد در آن مشهد امروز موسى رضاست * كه از نسل شيرخدا مرتضى است بر آن نامور كرد صالح نماز * كه فرزند او بود آن سرفراز 170 چهل سال بد عمر هارون و پنج * در آندم كه شد زاين سراى سپنج دو ده سال و سى ماه بد شهريار * نبودش ز شاهان كسى مثل و يار چو ر [ وز ] ش سرآمد فرو شد به خاك * ز لوح مهى نام او گشت پاك چه بندى دل اندر سراى مجاز * كه گر خود شوى شاه شام و حجاز چو وقت اندر آيد ، ببايد گذشت * نبايد پى مال رنجور گشت 175 شنيدم كه هارون دل پراميد * به گونه بدى سخت سرخ و سپيد
--> ( 1 ) خامل